با من از درد بگوی
با من از اشك يتيم
با من از روی زعيم
با من از رب كريم
سخن چند بگوی
با من از عشق بگوی
با من از صبح بگوی
با من از فجر اميد
با من از صبح سپيد
با من از خون شهيد
سخنی چند بگوی
كه من آن هيبت سخت كوهم
كه بله حال وهوايی جدا از ظاهر
نهفته در روحم
با من از چشمه نور
با من از راهی سخت و صعب العبور
با من از عقل و شعور
سخنی چند بگوی
آنجا كه حقی نا حق
و نا حقی ، حق نشود
سخنی چند بگوی
به مادرم كه چشم براه من است
به پدرم كه نگران من است
به خواهرم كه به من افتخار می كند
به برادرم كه از نبودنم ناراحت می شود
فردا خواهم آمد
با كوله باري از خاطرات گونه گون
ياد واره هايی از آدم های خوب و بد
باتجربه
آموختن
شناختن
با يك دل مالامال ز عشق خدا و خلق
آرام
خيره كننده
بی زرق و برق
فردا خواهم آمد
با ياد واره ای وسيع
از رشادت كوچكمردان بزرگ
از آزاد زنان سترگ
آشنايی با پير مردان جوان نبرد
از حماسه های خون و شرف
فردا خواهم آمد
با گلواژه هاي شعر و شعور حق
با علم به اينكه
حق خلاصه پيروز است
گرچه دير
فردا خواهم آمد
در هيا هوی شعارهای مرگ بر استعمار
با هشدار باشهاي
…
ای مردم بيداربا ندائی كه خلقها بر پا
همه با هم سوی آمريكا
خواهم آمد من دوباره فرداها
كه بله خميني است رهبر ما
– او به ما رسم آزادگی آموختاو به ما اين لباس سرخ در بر دوخت
فردا خواهم آمد
با سينه اي سوراخ ، سوراخ ز تير جفا
با چهره ای گلگون ز عشق روح خدا
بوكان - 27/8/1360